پنجره را باز کن و به صبح سلام کن، روز دیگری آغاز شده است تو سرشار از لذت زیستن هستی. به چشمانت زیبایی صبح را نشان بده و او را در شادی دلت شریک کن. به چشمانت نشان بده که در امتداد آسمان و در ورای دودهای سیاه، خورشیدی با شکوه می درخشد و به هر چه سیاهی است، چیره شده است. لانه پرنده ای را نشان بده که با ساده ترین ابزار بر بلند ترین شاخه ها بنا گشته است و شوق زندگی در آواز اهالی آن جاری است... جشمهایت را باز کن تا از حصار دیدی محدود رها شود و ببیند ان چه را که در پس ظواهر است. چشم هایت باید بدانند که همیشه شب تیره، محکوم به فنا است و این روشنی است که عمری جاودانه دارد... ------------------------------------------ تن تشنه مثل خورشید بی سرزمینتر از باد كولي تراز ترانه بی پرده مثل فریاد تنهاتر از سکوتم روشنتر از ستاره عاشقتر از همیشه با من بخون دوباره